السيد محمد حسين الطهراني
51
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
تا آنكه گويد : اينك نيز به گمان ما ، باور نميتوان كرد كه نجوم قديم از فلسفه بيرون رفته باشد امّا فلسفهء ما بعد الطّبيعه به حال خود مانده باشد . آخر آن ما بعد الطّبيعه را چنان بنا كرده بودند كه آن نجوم را در خود جاى دهد ، و واژگون شدن كامل اين عنصر و بسيارى از عناصر ديگر ، و باقى ماندن چهارچوب پيشين امرى است كه خرد آن را بر نمىتابد . علائم تحوّل در ما بعد الطّبيعه ظاهر شده است . و فيلسوفان هشيار ما بايد آن را به جِدّ بگيرند ، و منظومهء معرفت فلسفى را از نو موزون كنند . معرفت تجربى در عصر جديد ، سخت به تحدّى و كلنجار آمده است . و ما بعد الطّبيعه كه فلسفهء علمِ سنجيده و استوارى نداشته باشد ، و از بحث المعرفة فربه و توانائى مدد نجويد ، مجموعهاى از اقوال پراكنده خواهد بود ؛ نه منظومهاى از آراى بهم پيوسته . « 1 » اينك در پاسخ اين مطالب گفته مىشود كه : تمام اين احتمالات و اشكالاتى كه به صورت استفهام در مجموعهء مذكوره آمده است ، فقط بايد گفت : مطالبى است بدون دليل ، و مدّعائى است فاقد برهان . خطابه ايست تنظيم شده از عدم مطالعه و تحقيق ، و شعرى است از عدم تفهّم و تدقيق . بحث در إلهيّات و فلسفه ما بعد الطّبيعة ، ربطى به بحث در طبيعيّات ندارد اوّلًا : فلسفهء ما بعد الطّبيعه و الهيّات بالمعنى الأعمّ و بالمعنى الأخصّ چه ربطى به فلسفه و علم طبيعى دارد ؟ ارتباط علوم از حيث پيوستگى و عدم پيوستگى ، بايد يا از ناحيهء موضوع باشد و يا از ناحيهء حكم ، و به عبارت جامع : يا از ناحيهء مسائل و يا از ناحيهء غايت . حكمت الهى و فلسفهء ما بعد الطّبيعه در هيچيك از اين نواحى ، با مسائل
--> ( 1 ) همان مصدر ، ص 16 ، ستون اوّل